خداحافظ رفیق
...
وقتی به اواسط دوران دانشجوییم رسیده بودم آدمایی رو میدیدم که میگفتن : یعنی تموم شد؟ انگار همین دیروز بود.
بهشون که نگاه میکردم با خودم فکر میکردم که اینام دلشون خوشه با این همه درس و گرفتاری!ولی حالا خودم یکی از اونها محسوب میشم.۴۸ ساعت نشده که فارغ التحصیل شدم ولی حرف اونا رو تکرار میکنم.
آره .انگار همین دیروز بود که فهمیدم دانشگاه قبول شدم.خوشحال خوشحال.با اینکه خاطرات بسیار بسیار زیاد و شیرینی از دوران دانشجویی دارم ولی باز افسوس لحظات از دست رفته رو میخورم.جشنها و شیطنتها و شلوغ کاریها و دسیسه های دانشجویی و نمره گرفتنها یا نگرفتنها و دور هم جمع شدنها شب تا صبح و کارای سیاسی و مهمونیها که یادم میفته نا خودآگاه بغض تنها عکس العملشه.یادش بخیر سر همه کلاسها تیکه مینداختم و همه میخندیدن حتی اساتید.یادش بخیر چقد تو حیاط با رفیق فابریکا میخندیدیم.ولی حیف......حیف که مطمئنم هیچکدومشون دیکه تکرار نمیشه.
حدود ۵سال خاطره رو نمیشه با زبون بیان کرد.تمام شد.شما قدرش رو بدونید.مصمئنا بهترین دوران زندگیه که هیچگاه تکرار نمیشه.ولی چه زود وقت وداع و خداحافظی میرسه.
خداحافظ شبهای امتحان.خداحافظ شب بیداری با دوستان.خداحافظ شیطنتهای دانشجویی.خداحافظ مهمونیهای خودمونی.خداحافظ پروژه.خداحافظ خنده های سر کلاس.خداحافظ بحث های سیاسی.خداحافظ هیئت علمی عزیز.خداحافظ تمام خاطرات دانشجویی و خداحافظ دانشگاه.همه ما به احترامت بلند میشویم و کلاه را از سربر میداریم و به نشانه عشق راستین همراه با قطرات اشک تورا بدرود میگوییم. خداحافظ رفیق...
|
+| نوشته شده توسط
سید کریم مرتضی پور در شنبه 26 تیر1389
|